پیروزی غرور آفرین تیم ملی غیرتمند فوتبال ایران بر فلسطین مبارک باد.
حدود 10 روز پیش بعد از نوشتن مطلب قبلی ، از عرش خبر آوردند که زد و خوردهایی پیش آمده و حسابی جبرئیل و اسرافیل از خجالت هم در آمده اند . این بود که برای سر در آوردن از اصل ماجرا و وساطت بین این دو دوست قدیمی راهی عرش شدم.
خلاصه بعد از اینکه به عرش رسیدم فهمیدم دعوا بر سر حلال و حرام بودن موسیقی بوده . ظاهرا حضرت داوود (ع) که از سال ها قبل ساکن عرش شده هر از چند گاهی همراه با نواخته شدن "سور"اسرافیل زمزمه هایی می کرده و از آنجا که صدایش بسیار دلنشین بوده دل عرش نشینان را می ربوده .
از آن طرف هم همیشه بین اسرافیل و جبرئیل بر سر اینکه خدا موسیقی را حرام کرده یا نه درگیری های لفظی پیش می آمده .
از طرف دیگر خود اسرافیل هم علاوه بر آن برنامه ساز و آوازش با حضرت داوود ، خودش هم به تنهایی تمرینات تک نوازی را برای اجرا در روز رستاخیز انجام می داده که از سوی جبرئیل و طرفدارانش مورد هجوم و طعنه قرار می گرفته است.
ظاهرا این کشمکش ها ادامه داشته تا اینکه همان 10 روز قبل جبرئیل و طرفدارانش نزدیکی های آسمان هفتم به اسرافیل گیر می دهند که " چرا یک فرشته مقرب درگاه الهی مانند تو مرتکب موسیقی می شود و ترویج منکر می کند؟"
اسرافیل هم جواب می دهد: هر چه آسیب برساند حرام است و هرچه غیر از این باشد حلال . موسیقی هم مانند همه آفریده های خدا دو جنبه دارد؛ موسیقی که به ذهن و گوش و روان آسیب برساند حرام است و موسیقی که باعث شادی و آرامش شود حلال. موسیقی ما از نوع دوم است.
جبرئیل و طرفدارانش دوباره می گویند : موسیقی کلا از سوی علمای دین حرام شده و تو نمی توانی با این حرف ها این عوامل لهو و لعب را توجیح کنی.
اسرافیل عصبانی تر از قبل پاسخ می دهد: اولا همان خدایی که او را می پرستیم در قرآنش از صوت زیبای داوود و سور اسرافیل سخن گفته و اگر اعتراضی دارید به خود او بکنید. دوما علمای دین برخی هایشان موسیقی را از اصل حرام می دانند و برخی دیگر اینگونه فکر نمی کنند ، شماها از کدام شان شاهد می آورید؟ سوما مگر در همین اذان و قرائت قرآنی که آن را حلال می دانید از دستگاه های موسیقی عرب استفاده نشده است ؟
خلاصه بگو مگوها بالا می گیرد و جبرئیل قاتی می کند و فریاد می زند : اف بر تو . حتما بعدش هم می خواهی بگویی گوش دادن به صدای زن هم اشکالی ندارد.
اسرافیل هم نعره می کشد : اگر همان شرایطی را که قبلا گفتم داشته باشد حتما اشکالی ندارد. اگر قرار بود از اصل صدای زن حرام باشد خدا در طبیعت اش هم کاری می کرد که فقط پرنده های نر آواز بخوانند.
خلاصه آخرش اینکه کار به کتک کاری و گیس و گیس کشی کشیده شد و محشری در عرش به پا شده بود که نگو . البته طی این یک هفته با وساطت های من و برخی دوستان ماجرا زیاد بیخ پیدا نکرد و ختم به خیر شد .
راستی موقع بازگشت به زمین شنیدم میکائیل که خیلی هم از این ماجراها کلافه شده بود می گفت :فکر کنم یک جورهایی در مورد موسیقی یا خود خداوند خلاء قانونی به وجود آورده یا این بنده هایش چیزی حالیشان نمی شود که اینقدر آبرو ریزی می کنند.
چند روز پیش یکی از دوستان عزیز گفت : فلانی داریم آن بالا ها برای بودن یا نبودنت تصمیم گیری می کنیم. پیش ازاین نیز بارها شاهد اینگونه تصمیم گیری ها بوده ام .
در این چند صباحی که از عمرم می گذرد و با وجود تمام مواردی که در طول زندگی من (و بسیاری از دوستان دیگر) برایم تصمیم گرفته اند مدت ها است به این نتیجه رسیده ام که خداوند آرام آرام در حال واگذاری تمام امور خداوندی خود به بخش خصوصی است ، و از این به بعد برخی (تعداد اندکی ) از بندگان عزیز هستند که قرار است برای بقیه تصمیم گیری کنند.
تصمیماتی مانند اینکه چه کسی کار کند ، چه کسی کار نکند؟ چه کسی حقوق بگیرد ، چه کسی حقوق نگیرد؟ چه کسی درس بخواند ، چه کسی درس نخواند؟ چه کسی امکانات داشته باشد ، چه کسی امکانات نداشته باشد؟ چه کسی گناه کند ، چه کسی گناه نکند؟ چه کسی مجازات شود ، چه کسی مجازات نشود ؟ چه کسی هنرمند باشد ، چه کسی هنرمند نباشد؟ چه کسی چه لباسی بپوشد ، چه کسی چه لباسی نپوشد ؟ چه کسی در جامعه مطرح باشد ، چه کسی در جامعه مطرح نباشد؟ چه کسی کنسرت بدهد ، چه کسی کنسرت ندهد؟ و...
زمانی که جوانتر بودم گمان می کردم برخی از این اختیارات مربوط به خدا ، برخی مربوط به خرد جمعی و برخی دیگر شخصی است و به کسی ربطی پیدا نمی کند. اما حالا با این شرایط به نظر می رسد که :
1- -۱- به نظر می رسد خداوند آرام آرام دارد اختیارات پروردگاریش را به این گروه از بندگانش واگذار می کند تا
کوچکش واگذار می کند ا از این به بعد شاهد خدایی آنها باشیم.
2-
2- به نظر می رسد خداوند دیگر از این بندگان پررو که هر روز بخشی از اختیاراتش را به زور مصادره می کنند خسته شده و دارد در طرف دیگری از دنیا زمین دیگری می سازد که آدم هایش محجوب تر باشند و فقط ادعای بندگی کنند نه خدایی.
به نظر می رسد خداوند
۳-همچنین به نظر می رسد با واگذاری خدایی به بخش خصوصی ، و با توجه به اینکه خرد جمعی مشتق و مترادف با کشک است از این به بعد بیش از زمان خدایی "رب العالمین" شاهد غذاهای کشکی ، قوانین کشکی ، نظرات کشکی ، تصمیمات کشکی و خیلی چیزهای دیگر کشکی خواهیم بود.
هفته گذشته خداوند به این خیال که دیگر بندگانش آدم شده اند به شیطان یک هفته برای پذیرفتن اشرفیت انسان و سجده بر او فرصت داد. شیطان نیز پس از بررسی بسته پیشنهادی خداوند بسته دیگری تنظیم و توسط جبرئیل برای خدا ارسال کرد که در ادامه بخشی از آن را می خوانید:
((...خداوندا ،حکایت بندگانت مانند این حکایت جعفر شهری است که در کتاب "تاریخ اجتماعی تهران در قرن 13" می نویسد "روزی کری دیوار خانه اش را بالا می برده یکی به او رسیده خدا قوت گفت.کر به خیال اینکه او می گوید دیوار را کج بالا می بری گفت دیوار خودم است هر طور دلم بخواهد بالا می برم.
زنش که او نیز کر بوده حرف و سخن مرد را جویا می شود و مرد می گوید چنین و چنان . زن نیز در پاسخ می گوید هر رنگی دلت می خواهد بخر ، پیراهن پیراهن است ، سبز و زردش فرق نمی کند.
مادر زن کر از راه رسیده پرسش می کند و زن از پیراهنی که مرد می خواسته برایش بخرد می گوید؛ مادر زن نیز به گمان غذای شب می گوید هر چه دلت می خواهد بپز ، اما هر چه می پزی دندان گیر باشد که سیر بشوم .
دختر کرشان نیز به مادر بزرگ می رسد و چگونگی اوضاع را جویا می شود و پس از پاسخ مادر بزرگ می گوید بزرگترم شما و پدرم هستید ، می خواهید مرا به پسر عمویم بدهید می خواهید به پسر دایی."
غرض از این روده درازی اینکه :
1- این بنده هایی که نزده می رقصند چه نیازی به سجده من رانده شده دارند.
2- خداوندا تو خود شاهدی که من از روز ازل تا کنون در این عالم بی کار و علاف می چرخم و کاری به این دیوانه ها که اسم شان را گذاشته ای اشرف مخلوقات ندارم.
3- مگر من چه غلطی کرده ام که این بنده هایت هر جور دلشان می خواهند گند بالا می آورند و تقصیرش را می اندازند گردن من .
4- خداوندا، با عرض پوزش ِ ولی برو خدا روزیت را جای دیگر حواله کند که هر ایرادی هست از جنس بد گلی بوده که استفاده کرده ای و ربطی به من ندارد.
5- و آخر اینکه یک سجده که سهل است من روزی هزار بار به تو بندگانت سجده می کنم ؛ فقط لطف کن به اینها بگو با من یکی کار نداشته باشند و کلاهم را بر ندارند.))
و خداوند خر را آفرید با آن چشمان زیبا و دلربایش که شاهکار خلقت بود .
و بعد آنقدر بی کار شد که "حسنی " را آفرید و گند زد.
و بعد برای جبرای این گند خود آنقدر تلاش بیهوده کرد که گند دیگری بالا آورد و ابراهیم نبوی پا به عرصه وجود گذاشت تا وانمود کند که هدفی "غایی" در کار بوده.
و بعد آنقدر این سوتی های خدا ادامه پیدا کرد که ارزش و زیبایی آن شاهکار اولش از یادها رفت و "انسان احمق"آن شاهکار بی نظیر خلقت (خر) را نماد حماقت های خود قرار داد تا بگوید از اول همه چیز تقصیر خداوند بوده .
اين موضوع در مورد اعلام برنامه ها و سياست هاي خداوند براي اداره عالم هستي نيز صادق است. سال ها است كه خداوند به شكل انحصاري نشست هاي خبري اش را تنها با دعوت از يك طبقه خاص اجتماعي برگزار مي كند. مطالبي درباره خط قرمزها , مصاديق فساد , حجاب , شيوه هاي برخورد , سرپرستی مردم یتیم و حتي به شكل جزئي تر درباره مفسد في الارض بودن برخي افراد با اين عده خاص مانند فاطمه رجبي(همسر سخنگوي دولت) و يا ساير دوستان كه مي دانيد جلسه مي گذارد.
در پيش گرفتن چنين رويكردي از سوي خداوند يادآوري چند نكته را ضروري مي كند:
1-برگزاري نشست هاي خبري مهم درباره مسائل فراگير جامعه انساني آن هم تنها با دعوت از يك طبقه خاص باعث ايجاد دلخوري و شكل گرفتن اين شبه در ذهن مي شود كه " نكند خداي ناكرده برخي از اين عزيزان ساخت و پاختي با حضرت باري تعالي دارند و در پشت پرده حرف هايي رد و بدل مي شود كه ...
2-موضوعي كه اين شبهات را بیشتر تشديد مي كند مسئله تناقضات بسياري است كه در گفته هاي نماينده هاي مختلف اديان و مذاهب گوناگون شركت كننده در اين نشست هاي خبري وجود دارد. با اينكه همه اين افراد از يك طبقه هستند اما گاه چنان نقل قول هاي متضادي از گفته هاي خداوند به زبان مي آورند كه تعجب بر انگيز است. ضمن اينكه همه اين افراد مدعي هستند اگر به گفته ها يشان عمل نكنيم دين و دنياي مان بر باد خواهد رفت.
3-مسئله ديگر اين است كه هر طيفي از اين مذاهب خود را رابط خبري با خداوند مي خوانند و اعلام مي كنند هر كس راهي جز آنچه آنها برايش مشخص مي كنند برود ماوايش جهنم خواهد بود . بر فرض اينكه گفته يكي از اين طيف ها صحيح و باقي غلط باشد اين نگراني به وجود مي أيد كه احتمالا در جهنم براي سكونت دوستان جهنمي مشكل كمبود فضاي مناسب به وجود خواهد أمد، كه ضروري است خداوند فكري اساسي دراين باره بيانديشد.
به هر صورت ایجاد انحصار خبری و انحصار رابطه ای آن هم توسط مقام عادلی مانند خداوند همچنان از مسائل بحث برانگیز سال های اخیر محسوب می شود که هنوز پاسخ قانع کننده ای به آن داده نشده است.
زمانی که خداوند آدم را (بنا به دلایلی که پیش از این برای مان نقل کرده اند)از بهشت بیرون انداخت شاید گمان نمی برد روزی یکی از اسلاف این بنده تبعیدی دست به اعتراض و انتقاد از سیاست ها و عملکرد های او بر روی زمین بزند.
در هر صورت آنچه از دیده ها و شنیده ها و اتفاقات زندگی روزمره درک می شود وجود مشکلاتی است که به نظر می رسد یکسر تمامی آنها به خداوند باز می گردد . از این رو است که تصور می شود بایستی "خداوند صبور و عادل" حداقل شنونده نظرات و تصورات بندگانش در این زمینه ها باشد